• منظور از معرفت و شهود و لقاء، فناء در ذات اوست.
• منظور از فناء، معدوم شدن نيست بلكه عبور از محدوديتها و خوديتها است.
• كمال يعني بين خدا و انسان حجابي نباشد و انسان علم و قدرت و حيات بينهايت خدا را احساس نمايد.
• حاج سيدهاشم برتر از ادراك مردم بود، او از جزئيت عبور كرده و به كليّت پيوسته بود.
• تنها نيروي عشق به خدا است كه ميتواند انسان را به كليّت و فناء در او برساند.
• سلوك الي الله بدون استاد و مراقبات قلبي و ذكر و فكر، پنداري بيش نيست.
• التزام به واجبات و دوري از معاصي بدون توجه به خدا مجوسيّت است.
• حاجتهاي مردم غالبا امور مادي است و ميخواهند وصلهاي به وصلههايشان اضافه كنند.
• مردم چرا مكاشفه ميخواهند؟ عالم سراسرش مكاشفه است.
• براي حركت به سوي خدا بايد به روايت"عنوان بصري"عمل كرد.
• در حوزههاي علميه بايد درس عرفان عملي تدريس شود.
• عذابهاي آسماني نتيجه ناسپاسي و بيحرمتي به حقايق دين است.
• عرفاي غير شيعه در طول تاريخ يا عارف نبودند يا تقيه ميكردند.
• سلوك راه خدا بدون ايثار و انفاق و تحملها ممكن نيست.

مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حايري يزدي (1276-1355) پس از سالها اقامت در عراق و كسب فيض از محضر علميا بزرگ در سال 1332 به اراك عزيمت كرد، و به هنگام ترك عراق 56 سال از عمر شريف ايشان ميگذشت.
چون اين ماجرا براي اين عالم بزرگوار در نجف اتفاق افتاده، ميتوان حدس زد كه ايشان در آن زمان بيش از 40 سال داشتهاند و اماراتي كه در اين ماجرا وجود دارد اين حدس را تقريباً تأييد ميكند.
از مرحوم حاج شيخ نقل شده است:
در ايام تحصيل در نجف اشرف، از مسأله خود سازي و تزكيه نفس نيز غافل نبودم و منتهاي آرزويم اين بود كه محضر يكي از مردان خدا را درك كنم. تا آنكه روزي به صورت كاملاً اتفاقي، يك نسخه خطي به دستم افتاد كه حاوي ادعيه برگزيده و برخي دستورالعلها بود، و من مانند تشنهاي كه به سرچشمه زلالي رسيده باشد، با دقت به مطالعه آن پرداختم تا عطش ديرپاي خود را از معارف و نكات آموزندهاي كه داشت بر طرف كنم.
در يكي از صفحات آن نسخه خطي، شيوه ختم اربعيني تعليم داده شده بود كه اگر كسي توفيق انجام اين عمل عبادي را به مدت چهل روز در ساعت معين و محل مشخص پيدا كند و به شرايط اين اربعين تماماً عمل نمايد، و در روز چهلم به هنگام سحر به حرم مطهر حضرت امير المؤمنان علي عليهالسلام مشرف گردد، اوين كسي كه از حرف بيرون خواهد آمد از اولياي خدا است، بايد دامن او را بگيرد و خواستههاي شرعي خود را با او در ميان بگذارد.
از فرداي آن روز در ساعت معين به محل ساكت و خلوتي ميرفتم و طبق و طبق دستور عمل ميكردم. روز چهلم فرارسيد و من پس از پايان اربعين به هنگام سحر به حرم مطهر علوي شرفياب شدم و در كنار در ورودي حرم به انتظار نشستم تا دامن اولين كسي كه از حرم بيرون ميآيد بگيرم.
ادامه مطلب...
سالها قبل ، در اتاق كار خود نشسته بودم كه مرد روحاني خوش چهرهاي وارد شد. از چينهاي عميق پيشانياش پيدا بود كه مردي دنيا ديده و سرد و گرم روزگار چشيدهاست. سر و وضع نسبتاً مرتبي داشت و پنجاه ساله به نظر ميرسيد و رفتار متين او انسان را به احترام وامي داشت.
پس از سلام و احوال پرسي، گفت:
شنيدهام كه روحاني زادهايد و اصيل و درد آشنا. كتابي نوشتهام كه اگر مجوز چاپ آن را صادر كنيد براي هيمشه ممنون شما خواهم بود.
نگاهي به كتابهايي كه در روي ميز كارم بر روي هم انباشته شده بود، انداختم و گفتم:
ملاحظه ميكنيد، اين كتابها به ترتيب در انتظار نوبت نشستهاند تا پس از رسيدگي به دست چاپ سپرده شوند و مؤلفان آنها همه، همين تقاضاي شما را دارند.
شغل اصلي من دبيري است و با حفظ سمت آموزشي، اين وظيفه سنگين اداري را نيز به من محول كردهاند تا در ساعات فراغت به بررسي كتاب بپردازم! و طبيعي است كه كار به روز نباشد. جانا! چه كند يك دل با اين همه دلبر؟! اگر شما به جاي من بوديد چه ميكرديد؟!
با لحن پدرانهاي گفت:
فرزندم! فكر نميكنم در تشخيص خود اشتباه كرده باشم، شما اهل درديد و درد مرا خوب ميفهميد! اين كتاب، ماجراي تلفني است كه من به خدا زدهام! و فكر ميكنم كه مطالعه آن براي عموم مردم خصوصاً جوانان جوانان مفيد باشد. بركاتي كه اين تلفن به همراه داشته، نه تنها زندگي من بلكه زندگي صدها نفر را تا به امروز دگرگون ساخته است. اگر من به جاي شما بودم نگاه گذرايي به مطالب كتاب ميانداختم و اجازه چاپ آن را صادر ميكردم!
آن روز، حدود هفت سال از آشنايي من با عزيز نادرالوجودي چون آقاي مجتهدي ميگذشت و طبعاً تشنه شنیدن مطالبي از اين دست بودم، خصوصاً كه سفارش اكيد آن مرد خدا را هميشه به خاطر سپرده بودم كه:
« فرصتها را نبايد از دست داد.»
ادامه مطلب...
ان شا الله...
حساب برزخ که شفاعتش حتی در قرآنم نیست چه طوری دسته حاج آقا افتاده...
خدا رحم کنه !
متن بالا که خواندید نظر یکی از دوستان است که به این وبلاگ در چند روز گذشته سر زده است ...
باید به ایشان بگویم که شاید شما مفهوم خرافات را نمی دانید یا خیلی کوتاه بین هستید برای مثال یک مثال ساده عرض می کنم : شما اگر به مدرسه رفته باشید اگه کنار دانش آموز درس خوان بنشینید یا دانش آموز ضعیف فرقی برایتان نمی کند یا همسایه خوب داشته باشین بهتر است یا همسایه ای که به قول معروف شب روز از دست ان نداشته باشید .
احسان
حجت الاسلام سيد شجاع الدين اوليايي از روحانيون با اخلاصي است كه مجالست با آيت الله كشميري - ره را مغتنم ميشمرد و مورد عنايت آن بزرگوار قرار داشت.
روزي به سراغ من آمدند و گفتند:
مدتي است كه آقاي كشميري سكوت اختيار كرده و با كسي سخن نميگويند و به جواب سلام و پرس و جوي كوتاه از اشخاص بسنده مي كنند و ارادتمندان ايشان نگران حال اين بزرگوار هستند.
پرسيدم:
مگر اتفاق تازهاي افتاده؟!
گفتند:
چندي پيش كه آقا در تهران بودند، خانه ايشان مورد سرقت قرار ميگيرد و برخي از چيزهايي كه مورد علاقه ايشان بودند بودند، از جمله انگشتري مخصوص آقا را با خود ميبرند!
پرسيدم:
دوستان در اين مدت براي رفع نگراني ايشان چه كردهاند؟
گفتند:
تلاشهاي زيادي براي پيدا كردن سارق صورت گرفته ولي هنوز به نتيجه نرسيده است. حتي برخي از دوستان ار طريق اداره « آگاهي» اقدام كردهاند و مأموران با حضور در خانه ايشان از نزديك صحنه سرقت را بررسي كرده و رفتهاند!
پرسيدم:
از دست من چه كاري ساخته است؟
گفتند:
حضور شما در جمع دوستان بيفايده نيست. اگر مايل باشيد به اتفاق به منزل آقا ميرويم، شايد خدا فرجي كند!
با هم به ملاقات آیت الله كشميري رفتيم. در اتاق دوستان جمع بودند و آقا سر به زير انداخته و صحبت نميكردند.
سلام كردم و پس از مصافحه با آن مرد خدا، در كنار در ورودي نشستم، و ايشان با گفتن «اهلاً و سهلاً» به عرض ارادت من پاسخ گفتند.
فضاي سنگيني بر اتاق حاكم بود، و دوستان براي رعايت حال آن ولي خدا از صحبت كردن پرهيز داشتند، ولي با نگاههاي خود به من ميگفتند كه بايد سكوت را شكست و باب سخن را آغاز كرد!
با مروري بر غزلياتي كه از لسان الغيب حافظ به خاطر داشتم، دو بيت از آنها را براي عنوان كردن در آن محضر بسيار مناسب ديدم، و هنگامي كه براي چند لحظه نگاه نافذ ايشان به جانب من معطوف شد، گفتم:
حافظ، بيتي دارد كه بسيار پرمعناست و استغناي مردان خدا را در نهايت زيبايي به تصوير ميكشد.
پرسيدند:
كدام بيت؟
عرض كردم:
ولي كه غيب نماي است و جام جم دارد
ز خاتمي كه ازو گم شود، چه غم دارد؟!
ادامه مطلب...
در آذرماه 1360 توفيق خلوتي نصيبم شده بود و حال و هواي ديگري پيدا كرده بودم.
روزي كه سرگرم مطالعه و بررسي اشعار آييني شعراي شيعي بودم، ناگهان به ذهنم اين مسأله خطور پيدا كرد كه هنوز مجموعه قابل مقبولي از اشعار برگزيده «علوي» در اختيار شيفتگان مولا اميرالمؤمنين علي عليهالسلام قرار نگرفته و بسيار به جاست از فرصتي كه دست داده استفاده نموده و اين خلأ ملموس را در حد تواني كه دارم پر كنم.
در نهايت تصميم گرفتم اين مجموعه را در پنج بخش تنظيم كنم:
الف- ميلاد مولا علي عليهالسلام
ب- غدير خم
ج- مناقب مولا علي عليهالسلام
د – مراثي مولا علي عليهالسلام
هـ - رباعيات علوي
و بلافاصله ذهنم به اين نكته معطوف شد كه چون انجام اين كار صبغه ولايي و الهي دارد و مرا باطناً به اين كار واداشتهاند زيرا از پيش اصلاً پيرامون اين مسأله فكر نكرده بودم و كاملاً به صورت ناگهاني و غير عادي به انجام اين مهم سوق داده شدهام،
لذا بايد اولاً در انتخاب آثار دقت لازم را داشته باشم، ثانياً طبيعت اين گونه امور «حواله»اي اقتضا ميكند كه با حال وضو و توجه به استقبال آنها رفت و به اميد آن كه اين طهارت ظاهري مقدمهاي براي طهارت باطني باشد، بايد از توكل به خدا و توسل به مولا علي عليهالسلام غافل نبود و اين مأموريت را به گونهاي سامان داد و به پايان برد كه خشنودي خدا وامير مؤمنان علي عليهالسلام را از پي داشته باشد.
در اين اثنا ذهنم به سمت مسألهاي رفت كه براي من بسيار مغتنم و راه گشا بود و تصميم گرفتم كه يكصد و ده شعر ناب را از ميان آثار منظوم شصت و شش تن از شعراي گذشته و حال انتخاب كنم!
و با اين كار بود كه ميتوانستم به آرزوي ديرينه خود جام، عمل بپوشانم! چون عدد «الله» به حساب ابجدي «66»، و عدد ابجدي نام مبارك «علي» برابر با «110» بود و من با تدوين اين مجموعه ميتوانستم به شيفتگان حضرتش بگويم كه در واقع اين «خدا»ست كه ستايشگر«علي» است!
به خاطر دارم كه اين كار در فاصله زماني كوتاهي به پايان رسيد و روزي كه من سرگرم شماره گذاري صفحات كتاب بودم، زنگ خانه به صدا درآمد!
هنگامي كه در را باز كردم با چهره بشاش و خندان يكي از مداحان با اخلاص آلالله عليهالسلام روبرو شدم.
پس از سلام و احوال پرسي، گفت:
من حامل پيغامي براي شما هستم و بايد بروم!
وقتي كه از جريان امر جويا شدم، گفت:
ساعتي پيش در خدمت حضرت آقاي مجتهدي بود. ايشان به من فرمودند:
آقاجان! ميدانيد آقاي مجاهدي چه كار جالبي كردهاند؟!
عرض كردم:
چند روزي است كه از ايشان خبر ندارم.
فرمودند:
مجموعه بسيار جالبي از اشعار برگزيده شاعران درباره مولا علي عليهالسلام فراهم آوردهاند، و جالب تر اين كه «110» اثر را از «66» شاعر انتخاب كردهاند تا به ما بگويند:
اين خداست كه مداح « علي - ع » است!
از ما به ايشان سلام برسانيد و بگوييد:
آقاجان! عرض ادب شما را پذيرفتند!






