تبليغاتX
آداب السير والسلوك

نگاهی به زندگی و کار مرحوم حاج مرشد

از جمله عباد مخلص خداوند سبحان ، عارف حکیم مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به«  مرشد چلویی» و متخلص به (ساعی) است .
 کسی که به افق نبوت و ولایت دسترسی پیدا کرده و معلوم است که در دنیا چه رفتاری  خواهد داشت .

نوه ایشان نقل می کند :
بعد از فوتش یکی از دوستان وی به من گفت:
مرشد به من فرموده بود:
« من سلمان زمان و اولیای خدا بودم که مردم مرا نشناختند».

ایشان می گفت :
«بهترین مردم، کسی است که به دیگران آزار نرساند. وقتی تو با کسی کاری نداشته باشی، مطمئن باش کسی با تو کاری ندارد. هرچه بدی به انسان می رسد، از نفس بد خود اوست».



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 12:30  توسط احسان  | 



وفات

کل احمد آقا ، پس از هشتاد سال تنها و مهجور و خسته در اين بيغوله بي مروت دنيا، که الحق اسمي به غايت با مسمي بر خود دارد، دار فانی را وداع گفت .

خود در اين باره مي گفت:
« برات مرگ را براي سالياني پيش پيچيده بودند. اما شب موعود، ورق برگشت و امر شد که باز هم بمانم . فقط از او مي خواهم، تا ديگر اين بار به وعده اش وفا کند، که ذائقه ام بي اندازه از اين دنيا تلخ شده است.»

و همين گونه نيز واقع شد، يعني قبل از آنکه پشت پا به اين دايره بي اقبال زده و به ديار باقي بشتابد، به همسر مهربان و انيس لحظات دلتنگي و خستگي هايش، اين مهم را بشارت داده و فرموده بود که:
« تا دو ماه بعد، عازم سفر آخرت خواهم شد؛ و در اين زمان باقي مانده، خداوند درهاي بلا و بيماري را بر من مي گشايد.»

و همان گونه که  نويد اين وقايع را داده بود، در دو ماه پاياني عمر بالاخره، در تاريخ 8/11/1379 در بيمارستان خاتم الانبياء عليها السلام تهران و در حالي که هفت روز آخر عمر را حتي يک قطره آب هم ننوشيده بود، با لبي تشنه، همانند ارباب تشنه لبش حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام، به ديار لقا و بقا شتافت و اکنون تربت پاک بي رياي او، در قبرستان شاهزاده احمد بن قاسم در قم محل تجلي و نور افشاني است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 5:56  توسط احسان  | 



خصوصيات اخلاقی جناب شيخ

گاهي که از کل احمد آقا در خصوص شيخ و حالاتش سراغ مي گرفتند، ايشان در پاسخ مي فرمودند:
« شيخ يعني سخاوت، انسانيت....، صفت او در خدمت به فقرا، عجيب بود. همين مقدار بگويم که شب ها از فکر فقرا، بيخوابي مي کشيد.
بارها به دوستانش مي گفت: جيب من و شما يکي است و فرقي نمي کند. هرگاه که پول احتياج داشتيد، من در اختيار شما هستم و تعارف نکنيد.
بارها و بارها مي ديدم که به خاطر مردم گريه مي کند و براي رفع حاجاتشان چله مي نشيند.
يک صفت عجيبي که در شیخ ظاهر بود و در کمتر کسي ديده مي شد، اين بود که اگر کسي را در حال معصيت مي ديد، در گوشه اي مي نشست و ساعتها به حال وي گريه مي کرد و پيش خدا ريش گرو مي گذاشت، تا شايد خداوند از سر تقصيرات آن شخص بگذرد.

زماني که عملکرد خلق الله را مي ديد، دلش مي سوخت و گريه کنان مي گفت: رفقا، اين ميوه اي توحيدي را ببينيد که چگونه در دام اين دنيا مي پوسند؟! چرا خداوند وليش را نمي رساند، تا مردم اينگونه غرق در خودشان نشوند؟
 

نصيحت استاد

ايشان مي فرمودند:
« بعد از اولين ملاقات با جناب شيخ، قرار بر آن شد که به جلسه ايشان برويم. وقتي به خدمتشان رسيديم، ايشان رو به قبله نشسته و مناجات مي خواندند.
جناب شيخ عادت داشت که در ضمن دعا خواندن و مناجات، جملاتي بگويد که تنها اهلش آنرا دريافت مي کردند.
من هم در همان جلسه، پشت سر ايشان نشستم و با وي هم نوا شدم.
در ميان دعا، شخصي وارد مجلس شد که در ظاهر، هيچ شباهتي با ديگر شاگردان شيخ نداشت.
ريشهايش را تراشيده بود و با کلاه و لباس مخصوصي وارد مجلس شد. من هم در همان حال و هواي جواني با خود گفتم که اين شخص، با اين سر و وضع، اينجا چه مي خواهد؟
درست به محض آنکه اين مطلب در ذهنم خطور کرد، شيخ مناجات را رها کرده و با صداي بلندي فرمودند: تو به ريشش چه کار داري؟
 اگر ريشش را تراشيده، در ازاي آن دو صفت خوب ديگر دارد، که ريش داري مثل تو، از آن بي بهره است.
پس مال اون به تو مي چربد ... و دوباره مناجاتش را ادامه داد.»


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 10:52  توسط احسان  | 



یادی از عارف بزرگ حاج محمد صادق تخته فولادی

در کتاب مصباح الشريعه از حضرت صادق عليهم السلام منقول است که مي فرمودند: ( اطلب مواخاه الاتقياء و لو في ظلمات الارض و ان افنيت عمرک في طلبهم، فان الله لم يخلق افضل منهم علي وجه الارض بعد النبيين عليهم السلام و ما انعم الله تعالي علي العبد بمثل ما انعم به من التوفيق بصحبتهم).
« پيوسته در جستجوي دوستي با پرهيزگاران و حق پرستان باش! هر چند که در ظلمات زمين پنهان باشند؛ گرچه زندگي خود را بر سر اين کار بگذاري. زيرا خداوند متعال پس از پيامبران، آفريده اي عزيزتر و برتر از پرهيزگاران و حق پرستان بر روي زمين خلق نکرده است. و خداوند هيچ نعمتي همچون توفيق همنشيني با آنان را به بنده اش عطا نکرده است.»

چه بسا ديده ايم و خوانده ايم در احوالات اوليايي که در ابتدا، کوچکترين انسي با حضرت حق نداشتند؛ و دربارگاه ملکوتي باريتعالي منزلتي نيافته بودند؛ و ناگهان پس از ملاقاتي شگفت با حکيمي عارف، قلبشان منقلب شده؛ و سراچه دل را به آشيانه قاصدان وحي تبديل کرده اند.

شرح زندگاني عارف جليل القدر حاج محمد صادق تخته فولادي ، استادحاج شيخ حسنعلي نخودکي اصفهاني،  نيز بر اين سبيل و طريق رقم خورده است. بر آن گونه که ناقلان گفته اند، در ابتداي امر اين رنگرز اصفهاني جهالت و عياشي را سرمشق امور خويش قرار داده و با هم چيز و همه کس مأنوس و آشنا بود، مگر ياد حضرت دوست.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11:7  توسط احسان  | 



ماخذ : کتاب رند عالم سوز   

 
زندگی نامه

مرحوم کربلایی يادگار مادري به نام بتول بود که در خوي مردانگي و دليري، شهرت زيادي داشت. شايد يکي از وجوه رشد فرزند، در اين سلوک پر از مرارت و ملامت، همان مادر رشيد و نترس تهراني بود، که توانست رمز عاشق بودن و حيدري زيستن را با شيره جانش، در کام اين بچه بچشاند.

پدرش علي اصغر نام داشت؛ و از کاسب هاي قديمي تهران بود. کل احمد آقا، هميشه براي وي طلب مغفرت مي کرد و ديگر هيچ نمي گفت.

 کل احمد آقا، در اصل بزرگ شده محله پاچنار، حوالي ميدان اعدام بود؛ و رسم و راه زندگي را در همان کوچه و پس کوچه هاي تهران قديم آموخت.

کودکی و نوجوانی

گاهي که کل احمد آقا، از ايام کودکي و خاطرات آن دوران تعريف مي کردند، دريافته مي شد، که عهد نوجواني را بسيار پر انرژي و جسورانه سپري کرده اند، و در کودکي کردن و به قولي شيطنت هاي عهد شباب، گوي سبقت را از همه همزادان خويش ربوده و در اين وادي، اسم و رسمي به هم زده بودند.

 در روايتي آمده است که: «  تستحب عرامه الصبي في صغره، لتکون حليما" في کبره. ثم قال: ما ينبغي الا ان يکون هکذا »
« شايسته است که کودک در هنگام خردسالي بازيگوش باشد، تا در بزرگسالي صبور و شکيبا گردد.»


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 11:7  توسط احسان  | 



لطیف ترین روح  !

از قول امام نقل شده که فرمودند:
« من در عمر خود، روحی لطیف تر از روح مرحوم شاه آبادی ندیدم.»

و سپس ادامه دادند که:
« ایشان، صرف نظر از چنین فقاهت، فلسفه، عرفان که کم نظیر بودند در سیاست نیز کم نظیر بودند.»

هر وقت شاه، گبر شد !

در زمان رضاخان، زمانی قصد کردند نماز جماعت مساجد را تعطیل کنند. در مسجد جامع که ائمه جماعت متعددی داشت، هر یک از آن ها به دلیلی نیامدند. یکی به مسافرت رفت، دیگری به اصطلاح مریض شد!

اما آیت الله شاه آبادی برای نماز عازم مسجد شدند، آن روز، عوض مردم نمازگزار، عده ای قزاق در مسجد مستقر شده بودند. در راه مسجد، یکی از مریدهای آقا به ایشان می گوید: در مسجد قزاق ها ریخته اند. آقا می فرمایند: خوب، قزاق ریخته باشد!  و وارد مسجد می شوند.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 6:0  توسط احسان  | 



هر روز حرف تازه ای داشت

امام برای درس آیت الله شاه آبادی ارزش و احترام زیادی قائل بودند و می فرمودند: « اگر ایت الله شاه آبادی هفتاد سال تدریس می کرد، من در محضرش حاضر می شدم، چون هر روز حرف تازه ای داشت.»


بینش سیاسی

آیت الله شاه آبادی کرارا" به شهید آیت الله سید حسن مدرس می فرمود:
« این مردک الان که به قدرت نرسیده است، این چنین به دستبوس علماء و مراجع می رود و تظاهر به دینداری می کند و از محبت اهل بیت دم می زند، لکن به محض آن که به قدرت رسید، به همه ی علماء پشت می کند و اول کسی را که هم لگد می زند خود شما هستید.»


مرتبه کمال در عرفان

حجت الاسلام سید احمد فهری نقل می کنند
امام در میان اساتید خود، احترام خاصی برای استاد عرفانش، مرحوم شاه آبادی قائل بود و با این که مرتبه ی کمال در عرفان را برای او حدی از مردم می داند، در تألیفات عرفانی شان از مرحوم شاه آبادی غالبا" به عنوان شیخ عارف کامل، شاه آبادی روحی فداه یاد می کند.



تلاوت سوره حشر

آیة الله محمد رضا توسلی نقل می کنند  :
من در سفارش های امام  به فرزندشان مرحوم حاج احمد آقا، و هم در بیانات خود ایشان دیده ام که می فرمود:
« استاد مرحوم شاه آبادی ، ب
ه من سفارش می کردند که سوره ی حشر را زیاد بخوان، مخصوصا" آیات آخر سوره را که می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون.»



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 2:16  توسط احسان  | 



شهادت حضرت زهرا (ٍس)مادر تمام سادات را به تمام شیعیان آ، حضزت تسلیت عرض می کنم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 2:11  توسط احسان  | 



 

فهمیدم اهل کار است

مرحوم حجت الاسلام  سید احمد خمینی نقل می کند:
 یک روز امام  با مرحوم آقای الهی که از شخصیت های عارف مسلک قزوین بود در قم ملاقات می کنند و در جریان این ملاقات، مرحوم شاه آبادی را دیدند. امام در این باره فرمودند:
« در مدرسه ی فیضیه، ایشان را ملاقات کردم و یک مساله ی عرفانی از ایشان پرسیدم. شروع کردند به گفتن. فهمیدم اهل کار است. گفتم: می خواهم درس بخوانم ایشان قبول نمی کردند، اصرار کردم تا قبول کردند فلسفه بگویند، چون خیال کردند که من طالب فلسفه هستم.
وقتی قبول کردند گفتم فلسفه خوانده ام و برای فلسفه نزد شما نیامده ام. می خواهم عرفان بخوانم، شرح فُصوص را.
ایشان اِبا کردند ولی از بس اصرار کردم قبول فرمودند.»


به بزرگترت بگو بیاید

شهید آیت الله مهدی شاه آبادی نقل می کنند :
وقتی که رضا خان دستور داد منبر را از مسجد ایشان بردارند تا مانع سخنرانی ایشان شوند، ایشان دست از سخنرانی برنداشتند و به طور ایستاده سخنرانی می کردند.
مأمورین شهربانی هم مرتبا" به مسجد می آمدند و مطالب منبر ایشان را می نوشتند و گزارش می کردند. یک بار که رئیس کلانتری به مسجد آمده بود، چون می خواست با کفش وارد مسجد شود، ایشان با صدای بلند فرمودند:
 فاخلع نعلیک  !
آنچنان به مأمورین پرخاش نمودند که آن ها ترسیدند و از مسجد بیرون رفتند.
وقتی که آیت الله شاه آبادی از مسجد خارج شدند، مأمورین هم به دنبال ایشان رفتند و از ایشان می خواستند که متعهد شوند که دیگر به منبر نروند، ولی ایشان با همان لهجه ی اصفهانی خود به مأمورین می فرمودند: « برو به بزرگترت بگو بیاد».
 بالاخره وقتی که اصرار مأمورین زیادتر شد، ایشان ناگهان دستشان را به طرف مأمورین آوردند و فریاد زدند:
« بگیرید مرا، می گویم مرا بگیرید»

مأمورین، آن چنان از این عمل و ابهت ایشان، وحشت در دلشان افتاد که چند قدم عقب رفتند و بدوم آن که هیچ گونه عکس العملی از خود نشان بدهند، مراجعت کردند.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 13:6  توسط احسان  | 



زندگی نامه

 عارف کامل و  فقیه مبارز، آیة الله میرزا محمد علی شاه آبادی  در سال 1292 قمری در اصفهان در بیت  فقیه ربانی، آیة الله میرزا محمد جواد اصفهانی ( حسین آبادی) رحمة الله دیده به جهان گشود.
از همان ابتدا در محضر پدر بزرگوار خود، مقدمات علوم الهی و دروس حوزه را فرا گرفت و از محضر سایر اساتید وقت و علمای اصفهان کسب فیض نمود.
در سال 1304 قمری در سن 12 سالگی، زمانی که  پدر ایشان توسط ناصرالدین شاه به تهران تبعید گردید، به همراه پدرو برادر دیگرشان به تهران مهاجرت فرمود و در طول اقامت 16 ساله در تهران ( تا 1320 ق) به اشتغالات علمی پرداخته و اساتید دیگری را درک نمود.

ایشان  در سال 1310 هجری قمری، پس از 6 سال اقامت در تهران، آنگاه که حدود 18 سال داشت به درجه ی اجتهاد نایل آمد.  آیه الله شاه آبادی در سال 1312 قمری در سن 20 سالگی، در سوگ پدر و مربی خود نشست. و پس از فقدان پدر کماکان در تهران به اشتغالات علمی خود ادامه داد و خصوصا" در فلسفه و عرفان به مراتب بالایی از کمال دست یافت.
 سپس در سال 1320 قمری به اصفهان رفته و طی دو سال اقامت در این شهر از محضر اساتید حوزه ی غنی اصفهان استفاده برد و همزمان با آن، کتاب قانون در طب و زبان فرانسه را نیز فراگرفت.
با انتشار کتاب جدید التألیف کفایه الأصول که مبانی تازه ای از اصول فقه در آن مطرح گردیده بود، آیة الله شاه آبادی تصمیم گرفت که به نجف اشرف عزیمت کرده و با مؤلف این کتاب گرانقدر آشنا شود و لذا در سال 1322 هجری قمری، هنگامی که 30 سال داشت از اصفهان به همراه مادر، همسر و پدر همسر خود به نجف رفت تا از خرمن علم علمای بزرگ آن حوزه، مخصوصا" آخوند خراسانی بهره برد.
در سال 1329 قمری، زمانی که 37 سال از عمر شریف ایشان گذشته بود، با ارتحال آخوند خراسانی، نجف را پس از یک دوره اقامت 7 ساله ترک کرد و رحل اقامت به سامرا افکند تا از محضر درس میرزای دوم استفاده کند و همچنین به تدریس فقه و اصول و فلسفه بپردازد.
حوزه ی درسی ایشان در سامراء از حوزه های درسی قوی و پر استقبال طلاب و فضلاء آن دوره گردید، به حدی که میرزای شیرازی، مراجعت ایشان به ایران را موجب خلأ حوزه ی سامراء دانسته و ایشان را از مراجعت به ایران نهی می فرمود، اما آیة الله شاه آبادی در سال 1330 قمری پس از یک سال اقامت در سامراء، به دلیل اصرار فوق العاده ی مادرشان که همراه ایشان بودند تصمیم به مراجعت به ایران می گیرند.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 2:10  توسط احسان  |