تبليغاتX
آداب السير والسلوك

سيد بن طاووس (ره ) فرمود: شـخـصـي روز يـكـشـنبه اي در بيداري خدمت حضرت صاحب الزمان (ع ) رسيد كه آن حضرت ، اميرالمؤمنين (ع ) را با اين جملات زيارت مي نمود.

الـسـلام علي الشجرة النبوية و الدوحة الهاشمية المضي ئة المثمرة بالنبوة المونقة بالامامة السلام عليك و علي ضجيعيك ادم و نوح السلام عليك و علي اهل بيتك الطيبين الطاهرين السلام عليك و علي الملائكة المحدقين بك والحافين بقبرك يامولاي يا اميرالمؤمنين هذا يوم الاحد و هو يومك و بـاسـمك و انا ضيفك فيه وجارك فاضفني يا مولاي و اجرني فانك كريم تحب الضيافة و ماءمور بـالاجـارة فـافعل ما رغبت اليك فيه و رجوته منك بمنزلتك و ال بيتك عنداللّه و منزلته عندكم و بـحـق ابن عمك رسول اللّه صلي اللّه عليه و آله و سلم و عليكم اجمعين

روزهاي يكشنبه مـتـعـلـق به حضرت اميرالمؤمنين وحضرت فاطمه زهرا (ع ) است و اين زيارت در كتاب مفاتيح الجنان ذكر شده است .

كمال الدين ج 2، ص 81، س 29.

 

چند کتاب جدید در کتاب خانه مذهبی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 15:41  توسط احسان  | 



شيخ بزرگوار، حسن بن مثله جمكراني (ره )، مي گويد: شب سه شنبه ، هفدهم ماه مبارك رمضان سال نود و سه ، در خانه ام خوابيده بودم . ناگاه نيمه شب جـمعي به در منزل آمدند و مرا از خواب بيدار كرده و گفتند: برخيز و دعوت امام مهدي صاحب الزمان (ع ) را اجابت كن كه تو را خواسته اند. برخاستم و آماده شدم و به آنها گفتم : بگذاريد پيراهنم را بپوشم . صدايشان بلند شد: هو ما كان قميصك ، يعني اين پيراهن مال تو نيست . خـواستم شلوار را بپوشم . صدايشان آمد كه ليس ذلك منك فخذ سراويلك ، يعني اين شلوار، شلوار تو نيست . شلوار خودت را بپوش .من هم شلوار خودم را پوشيدم . خواستم به دنبال كليد در خانه بگردم . صدايي آمد كه الباب مفتوح ، يعني در بازاست . وقتي از منزل خارج شدم ، عده اي از بزرگان را ديدم سلام كردم .جواب دادند وخوش آمد گويي كردند. بعد هم مرا، تا جايي كه الان محل مسجد است ، رساندند. وقتي خوب نگاه كردم ، ديدم تختي گذاشته شده و فرش نفيسي بر آن پهن است وبالشهاي خوبي روي آن قـرار دارد. جـوانـي سي ساله بر آن تخت نشسته و به بالش تكيه كرده است .

پيرمردي در مـحـضـرش نشسته و كتابي در دست دارد و برايش مي خواند،و حدود شصت مرد در آن مكان در اطراف او نماز مي خوانند: بعضي از آنها لباسهاي سفيد و بعضي لباس سبز به تن داشتند.آن پيرمرد حضرت خضر (ع ) بود. او مرا نشانيد.

کتاب های جدید در کتابخانه کم حجم مذهبی این بار  حضرت مهدى عليه السلام فروغ تابان ولايت و  راهى به سوى حقيقت است حتما دانلود کنید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 15:12  توسط احسان  | 



سيد بن طاووس (ره ) مي فرمايد: شخص موثقي ، كه اجازه نداده نامش را بگويم ، برايم نقل كرد: از خدا خواستم كه حضرت ولي عصر (ع ) و امام زمان خود را ببينم . در خـواب ديدم كه كسي به من فرمود: آن حضرت را در فلان وقت مشاهده خواهي كرد. در همان وقـت بـه كاظمين رفتم .وارد حرم مطهر شدم .

ناگاه صدايي شنيدم ، كه صاحب آن صدا، حضرت امـام مـحـمـد تـقـي (ع ) را زيـارت مـي كـرد. من صاحب صدا راقبل از اين جريان مي ديدم ، ولي نـمـي دانـستم كه آن بزرگوار است ، اما در اين جا ايشان را شناختم ، در عين حال ، نخواستم بدون مقدمه خدمتشان مشرف شوم . به همين علت داخل حرم شده و سمت پايين پاي حضرت موسي بن جعفر(ع ) ايستادم . ناگاه همان بزرگوار، كه مي دانستم حضرت بقية اللّه (ع ) است با يك نفر ديگر كه همراه او بود، از حرم بيرون رفت . من ايشان را ديدم ، اما مهابت و رعايت ادب مانع شد كه چيزي بپرسم

كمال الدين ج 2، ص 173، س 22.

 

کتاب های جدید در کتابخانه کم حجم مذهبی این بار  چهارده اختر تابناك و  چشم به راه مهدی است حتما دانلود کنید .

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 14:29  توسط احسان  |