تبليغاتX
آداب السير والسلوك

چـون سـخـن عـالـم مـصري به اين جا رسيد، ساكت شد.بنده ديدم اهل مجلس ما همگي ساكت شـده انـد و نـظرها به زمين افتاده است و عرق از پيشانيها جاري شد.از مشاهده اين حالت حيرت كردم .ناگاه جواني را ديدم كه رو به قبله در ميان مجلس نشسته است .به مجرد ديدن ايشان حالم دگـرگـون شـد.تـوانـايـي ديدن رخسار مباركشان رانداشتم و مانند بقيه اهل جلسه بي حس و بي حركت شدم .تقريبا ربع ساعت همه به اين حالت بوديم و بعد آهسته آهسته به خود آمديم .هر كس زودتر به حال طـبيعي بر مي گشت ، بلند مي شد و مي رفت .تا آن كه همه جمعيت به تدريج و بدون خداحافظي رفتند.من آن شب را تا صبح هم شاد و هم غمگين بودم : شادي براي آن كه مولاي عزيزم راديدار كرده ام ، و اندوه به خاطر آن كه نتوانستم بار ديگر بر آن جمال نوراني نظر كنم وشمايل مباركش را درست به ذهن بسپارم .فـرداي آن روز بـراي درس رفـتـم .مـلا عـبدالرحيم مرا به كتابخانه خود خواست و درآن جا تنها نـشـستيم .

ايشان فرمود: ديدي ديروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد (ع )تشريف آوردند و چنان تـصـرفـي در اهـل مجلس نمودند كه قدرت سخن گفتن و نگاه كردن را از آنها گرفته و همگي شرمنده و درهم و پريشان شدند و بدون خدا حافظي رفتند.

مـن ايـن قضيه را به دو دليل انكار كردم : يكي اين كه از ترس ، تقيه كرده و ديگر آن كه ،يقين كنم آنـچه را ديده ام خيال نبوده است ، لذا گفتم : من كسي را نديدم و از اهل مجلس هم چنين حالتي را مشاهده نكردم .گـفت : مطلب از آن روشن تر است كه تو بخواهي آن را انكار كني .بسياري از مردم ديشب و امروز براي من نوشتند.برخي هم آمدند و شفاها جريان را نقل كردند.روز بعد پزشك سردار محمد را كه شيعه بود ديدم ، گفت : چشم ما از اين كرامت روشن باد.سردار محمد علم خان هم از دين خود سست شده و نزديك است او راشيعه كنم .چند روز بعد، اتفاقا پسر قاضي القضات را ديدم .گفت : پدرم تو را مي خواهد.هر قدرعذر آوردم كه نـروم ، نـپـذيـرفت .ناچار با او به حضور قاضي القضات رفتم .در آن جاجمعي از مفتي ها و آن عالم مـصـري و افـراد ديـگـر حـضور داشتند.بعد از سلام و تحيت با قاضي القضات ، ايشان چگونگي آن مـجـلـس را از من پرسيد.گفتم : من چيزي نديده ام و غير از سكوت اهل مجلس و پراكنده شدن بدون خداحافظي ، متوجه مطلب ديگري نشدم .آنهايي كه در حضور قاضي القضات بودند، گفتند: اين مرد دروغ مي گويد، چطورمي شود كه در يك مجلس در روز روشن ، همه حاضرين ببينند و اين آقا نبيند؟ قـاضي القضات گفت : چون طالب علم است ، دروغ نمي گويد.شايد آن حضرت فقطخود را براي منكرين وجودش جلوه گر ساخته باشد، تا موجب رفع انكار ايشان شود.و چون آن كه مردم فارسي زبان اين نواحي ، نياكانشان شيعه بوده اند و از عقايد شيعه ،اعتقاد كمي به وجود امام عصر (ع ) براي آنها باقي مانده است ، ممكن است او هم نديده باشد.اهـل مـجـلـس بعضي از روي اكراه و برخي بدون آن ، سخن قاضي القضات را تصديق كردند.حتي بعضي مطلب او را تحسين نمودند

كمال الدين  ج 2، ص 76، س 28

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 15:46  توسط احسان  |